
ماه مهراست و دلم مدرسه ای میخواهد به بزرگی دل خسته ی این شاگردان با صفا مدرسه ای دور ز هر تبهروزی همه اش جمعه به تعطیلی یک تابستانمکتبی کاش بسازیم در این نزدیکی تا در آن کودک دانش نشود سر گردانیا معلم نکند بسته دهتایی را تا سر برج دگر قرض برای مهمانکاش میشد ننویسند به چشمی پر آب کودکان بر دل پر خون پدر « بابا نان!»من نمیدانم اگر باز قطاری باشد جامه را مشعل مهری کند آیا دهقان؟روبهک قالب ناچیز پنیری را باز میرباید به فریب ازنوک زاغی خوش خوان؟مرده گاوی که دهد شیر به کوکب خانم ! بر سر سفره او سر ...
ادامه مطلب
ماه مهراست و دلم مدرسه ای میخواهدبه بزرگی دل خسته ی این شاگردان با صفا مدرسه ای دور ز هر تجدیدی همه اش جمعه به تعطیلی یک تابستان مکتبی کاش بسازیم در این نزدیکی تا در آن کودک دانش نشود سر گردان یا معلم نکند بسته دهتایی را تاسر برج دگر قرض برایمهمان کاش میشد ننویسند به چشمی پر آب کودکان بر دل پر خون پدر «بابا نان!» من نمیدانم اگر باز قطاری باشدجامه را م...
ادامه مطلب